الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
243
الغدير ( فارسي )
مىشود . عود ، بوى خوش و حديث خويش را از بزرگى او و شكوفهها درخشندگى و شكوفائى را از فروغ او مايه گرفتهاند . او را به شمارهء ستارگان ، يادگارهاى ارزنده و آثار نيك است . خاندان پاك پيغمبر و ستايش آنها ، وى را از تمام اشعارى كه ديگران در بارهء وى پرداختهاند بىنياز مىكند . افسوس من بر اين است كه از حزب او نبودم و در هنگامهء جنگ شعارى همچون آنان نداشتم كه يا به مرگى كه پاداش شهادت و نيكنامى دارد ، دل ببندم و يا به آرزوى انتقام گيرى از خاندان اميّه ، برسم . در قلب لشكر دشمن فرو روم و سران سپاهشان را به شمشير برّان بزنم و مادرانرا به سوگ مرگ جوانانى كه در كفر و نابكارى بار آمدهاند ، بنشانم و پيران آنان را كه ننگ و عار كافر پيشگان ارث بجا ماندهء ايشان است نيز از پا درآورم . ليكن با اين دردى كه در دل من است كه چرا در آن نبرد من نيز از مدافعان حريم خويش نبودهام ، از پاداش هيچ يك از اين مواقف بىبهره نيستم زيرا آنچه آنان كردهاند پسند من بوده است . پس من به خونهائى كه جنگاوران در آن پيكارها از مردم بدكار و كافر پيشه ريختند ، خشنودم و به فردائى دل خوشم كه لشكرى انبوه و بسيار درهم مىآميزد ، همان روزى كه پرچمدار لشكر پسر پيغمبر است و سپاهش از دل گرد و غبار بدر مىآيد و زبانهء آتش نبردشان چهرهها را بريان مىكند و تيرها و دم شمشيرها پوست از سر سركشان مىكند . روز پيروزى بزرگى كه سوز دل خسته دلان و اندوه زدگان را فرو مىنشاند و دوستداران دودمان پيغمبر را چون سيّد مختار به هدف مىرساند ، آن روز است . اى مختار ! اى ابر مرد مصمّم و اى امين دودمان پاك محمّد ( ص ) ، اى مايهء اميد در سختيها و اى غمگسار اندوه زدا و اى گريزگاه دشواريها .